کتاب بی تابی: سامیار نگاهی به جمع کرد. شش دنگ حواس همه به فیلم بود جز آن دو که همه حواسشان به هم بود. سامیار کلافه دست به ته ریشش کشید و با نگاهی به رزا خواست بلند شود و برود. هرچه این فاصله بیشتر می شد به نفعش بود اما دستی که لب میز گذاشت تا بلند شود ....
0 نظر