کتاب فصل سکوت/ قطرات گرم اشک روی گونه ام نشست. بیشتر به خواب و خیال شبیه بود. یا داستان های منظومه نظامی گنجوی. دلم غرق نوایی بود که از آن صحبت کرده بود. چرا فکر می کرد که ممکن است آن را نشنیده باشم و یا بخواهم نشنیده بگیرمش...
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر