کتاب نا کجا آباد : روزی که مادرم از من خواست برای مطالبه ی پولی که از یکی از مستاجرهایش می خواست به شهرستان بروم، خدا دنیا را به من داد. همین دو روز دوری از اتاق غنیمت بزرگی بود. این مستاجر دانشجوی شهرستانی جوانی بود که چهار سال در یکی از اتاق های طبقه ی پایین می کرد.
0 نظر