کتاب مدیر مدرسه : حالا من مانده بودم و ناظم که چیزی از لای در خزید تو. کسی بود، فراش مدرسه بود با قیافهای دهاتی و ریش نتراشیده و قدی کوتاه و گشاد گشاد راه میرفت و دستهایش را دور از بدن نگه میداشت. و حرف که میزد، نفس نفس میزد. انگار الان از مسابقهی دو رسیده است ...
0 نظر