کتاب چون دوست دشمن است/ ماجون سرش را به نشانه تاسف تکان داد و در همان حال به سوی میز تلفن رفت. من هم در حالی که تمام حواسم به حرف های ماجون بود با ناخن هایم ور می رفتم. ماجون صحبت هایش را با صدامعمولی شروع کرد؛ اما رفته رفته صدایش را پایین آورد طوری که دیگر چیزی از حرف هایش نمی فهمیدم.
0 نظر