کتاب تاریک ماه/ دیر هنگام بود که با همان موتور سیکلت به کوه برگشتیم. نیمه های یک شب سرد دارودسته ی رییس به کوهستان آمدند. من به تنهایی در کپر خوابیده بودم. روز که بالا آمد موسل زنجیرم را باز کرد، خزیدم بیرون ...
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر