کتاب چند روز ابری/ فرهاد که وصل می شد به مهرنوش و مهرنوشی که وصل می شد به من و من که اینجا ایستاده بودم و محل کارم اینجا بود و محل کار شوهرم و الان ممکن بود که آبرو ریزی بشه و غیر قابل جبران، چون هر کاری می کردم نمی تونستم جلوی سر و صدا کردنش رو بگیرم. البته اگر سر و صدا می کرد.
0 نظر