پیرمردی در انتهای کشتی ایستاده است. چمدانی سبک در دست دارد و کودکی شیرخواره را در آغوش می فشارد که از چمدان هم سبک تر است. پیرمرد آقای لین نام دارد. از این پس فقط خودش می داند که چنین نام دارد. او از کشتی می بیند که کشورش، سرزمین نیاکان و مردگانش دور می شود.
0 نظر