سورنا کتاب را باز کرد. آرزو میکرد کسی در آخرین لحظه پدرش را نجات داده باشد، اما هیچ حرفی در صفحه ظاهر نشد. صفحه کبود بود و بوی خون میداد.
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر