کتاب عشق اول/ دست کم وقتی کنارش بودم، می توانستم به چیزی غیر از او فکر کنم، به چیزهای مطمئن و قدیمی، و به این ترتیب کم کمک، مثل کسی که به قعر و اعماق چیزی فرو می رود، دیگر نمی توانستم به هیچ چیز فکر نکنم. و می دانستم تاوان دوری از او از دست دادن این آزادی است، آزادی برای این که به هیچ چیز فکر نکنم.
0 نظر