کتاب مرا عهدی ست/ صدایی مزاحم مدام بیخ گوشم زنگ می زد. مشتم را بیشتر در گوشم فرو کردن تا شاید از شر آن راحت شوم، اما ضربه ناغافلی که به کمرم خورد باعث شد صاف جایم بنشینم. گیج و منگ صدای نسرین را شنیدم که از زیر پتو غرید: "خفه اش کن اون وامونده روم."
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر