کتاب اینجا صدای گرگ ها بلندتر است/ واران آمده بود پیشش. نشسته بود مقابلش و اشک می ریخت. اشک هایش قرمز بودند. شبیه پیراهنی که تنش بود. دست کشید به موهای واران. سفت شده بودند. تکه ای گل از موهایش پایین افتاد. برش داشت. واران می خندید. لبخندش سفید بود. شبیه پیراهنی که تنش بود. موهایش ریخته بودند دورش. دستش را باز کرد. انگشتر تویش بود. سیاه بود...
0 نظر