کتاب من آذر هستم : دیوار خانه مان ترک داشت . هر روز این ترک بزرگتر می شد . مثل یک درخت در جان خود ریشه می دواند . مادرم می گفت ؛ آخرش این دیوار ؛ کار دست ما می دهد . من دوست داشتم از لای این دیوار که هر روز بزرگ تر می شد کوچه را دید بزنم ...
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر