کتاب انگار به آن طرف خیابان رسیده ای: دست ات را به طرف قفل دراز می کنی.به طرف همان قفل کتابی.همان که از هر شی ئی بیشتر آزارت می دادو دائم به فکرش بودی.همان که نرمه کف دستت را با لبه گونیایی اش زخم می کردی زخم هایی که هیچ وقت خوب نمی شدند.
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر