کتاب آدم های عوضی:سرما بزرگ شد. اتاق را گرفت. چراغ را روشن کردند. این ها را دیگر خوب یادم است. آدم ها را خوب یادم نیست. نام هایی را می گفتند. نام مرا؟ او را؟ سوال می پرسیدند. حرف هایی می زدند. چیزی می پرسیدند که جواب نمی خواستند. جوابی را می خواستند که سوالی برایش نبود.
0 نظر