کتاب شب هاب روشن : از صبح غمی عجیب در دلم بود که آزارم می داد. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفته اند. بد نیست بگویم منظورم از همه چه کسانی هستند؟ گر چه هشت سالی از بودن من در سن پترزبورگ می گذرد، اما در تمام این مدت نتوانسته ام هیچ دوست و هم صحبتی برای خودم پیدا کنم ....
0 نظر