کتاب ما سه نفر هستیم: ما سه نفر بودیم؛ امیر و فیضی و دادا. و عجیب است که هیچ کاری نتوانستیم کاری بکنیم. جلو چشم ما بردندش و ما برگشتیم به اتاق. ورق های بازیمان را جمع کردیم و گرفتیم خوابیدیم. تا صبح صدای نفسهامان را شنیدیم و حرف نزدیم...
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر