کتاب خاطرات سیلویا پلات : ژوئیه 1950 ؛ شاید هیچوقت خوشحال و خوشبخت نباشم ؛ اما امشب راضی ام . چیزی بیش از یک خانه خالی ؛ خستگی مفرط و مبهم پس از یک روز تمام چیدن توت فرنگی زیر آفتاب ؛ یک لیوان شیر خنک شیرین و ظرف نیمه گود از قره قاطی که در خامه خامه خوابانده شده باشد نمی خواهم .....
0 نظر