کتاب سمک عیار یکی بود یکی نبود 6 : سمک همچنان نگران کار خورشید شاه بود و قبل از اینکه راهی دره بغرایی شود از ارغون پهلوان خواسته بود نگذارد جوانان خامی کنند و کار از دست برود و انگشتری ارغون را هم از او گرفته بود. ارغون هم نپرسیده بود که سمک انگشتری را برای چه می خواهد. به سمک اعتماد داشت و می دانست لابد حکمتی در این کار هست که سمک خودش بهتر می داند ...
0 نظر