دسته بندی ها

قصر جادو

کد شناسه :209164
قصر جادو

کتاب قصر جادو/ بین خواب و بیداری بود که احساس کرد دو نفر با لباس سیاه شب گردها دزدانه به طرفش آمدند. یکی روی سینه اش نشست و دیگری مچ دستش را گرفت و کشید. دست کش آورد. دراز شد، دراز دراز تا کنده شد. دست مرد را به گوشه ای انداخت و سراغ دست دیگر آمد.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر