کتاب چهل سالگی: شده بود یک انار. یک انار خشکیده که پشت یک مشت خرت و پرت گوشه یک انبار زیر شیروانی افتاده بود و اگر کسی برش می داشت و تکانش می داد، می توانست صدای به هم خوردن دانه های خشکش را بشنود. بوی ماندگی را در بینی اش احساس می کرد.
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر