کتاب داستانهای محبوب من/ جلد3: آقا مهدی دندان هاش را بر هم فشرد و یک دفعه قیچی را برداشت و کوبید روی زیگزاگ و کوبید و دوباره و باز هم و قیچی را بالا بردو با تمام قدرت کوبید؛ جرقه ای پرید. قیچی را انداخت زمین و ایستاد. عرق کرده بود. نفس نفس می زد. رفت طرف میز برش. دست کرد توی جیب کتش. پاکت سیگار را بیرون آورد.
0 نظر