دسته بندی ها

گفتگویی درباره خیر و شر

کد شناسه :251318
گفتگویی درباره خیر و شر

ويروب: چون معنايش اين است که از نظر يک خداي مهربان، قادر، و داناي مطلق اشکالي ندارد که من درد بکشم. حالا چرا بايد چنين باشد؟ جوابي که به ذهنم مي‌رسد، واقعاً مأيوس‌کننده است. يعني تا حدي ناچيز و بي‌اهميتم که حتي يک موجود توانا و داناي مطلق به من توجه ندارد؟ يا به‌قدري نفرت‌انگيزم که رنج بردن حق من است؟ يا شايد به‌قدري در تشخيص خير و شر گيج و منگم که آنچه کاملاً شر و بدي بي‌دليل به نظر مي‌رسد ـ منظورم مجموعه کامل بدي‌هاست؛ از سردرد و سرگيجه گرفته تا درد و خستگي پاها ـ دراصل خوب است و حتي شايد خداي تو به آن مي‌بالد؟ شايد او نسبت به آنفلوانزاي من همان احساسي را دارد که ما با ديدن طلوعي زيبا حس مي‌کنيم؛ آغازي دل‌انگيز براي يک روز عالي. شايد بگويد: «اوه، واي، عجب چيز خوبي براي شروع يک روز! طلوع زيبايي خواهيم داشت و من کاري مي‌کنم که اين گرچن ويروبِ بي‌مغز جراحت و تعرق و درد داشته باشد.» سم، بايد بگويم که بعضي وقت‌ها نمي‌توانم درک کنم تو چنين باور ترسناکي داشته باشي. ميلر: سردردت را فراموش کردي، نه؟

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر